السيد الخميني
مقدمه 17
سر الصلوة (معراج السالكين وصلوة العارفين) (فارسى)
الْواحِدِ الْقَهَّارِ . « 1 » و آنچه را كه ديگران بعد از گذراندن عقبهء كئود مرگ طبيعى و برزخ و شدايد آن مىنگرند ، نمازگزار راستين كه به سرّ آن بار يافت ، هم اكنون مىبيند . و كليد مطلب آن است كه صحنهء قيامت در باطن اين جهان موجود است ، و مرحلهء ظهور آن مستلزم برچيدن بساط نظام كيهانى كنونى است كه همراه آن تاريخ رخت بر مىبندد ، و چيزى كه منزه از زمان است هماره موجود بوده و هست و خواهد بود ، گرچه ما در قوس صعودى بعداً به او مىرسيم ، و اگر كسى با مرگ ارادى و پشت سر گذاشتن نشئهء برزخ هم اكنون آن همه حجابهاى نورانى را خرق كند ، مىتواند همهء آن صحنهها را الآن ببيند در حالى كه داراى جسم است و همهء شرائط جسمانى را داراست ؛ چنان كه در « معراج » رخ داد . لذا نماز نه تنها حرص و هَلَع را ، كه حجابهاى ظلمانىاند ، بر طرف مىكند ( إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً - إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً - إِلَّا الْمُصَلِّينَ ) « 2 » بلكه سخاوت و شجاعت ، كه حجابهاى نورىاند ، بر طرف مىنمايد ( وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً ) « 3 » زيرا ارجاع ضمير حُبِّهِ به طعام شرح حال « ابرار » است ، نه حال « مقربين » ؛ چون « ابرار » كسانىاند كه غير خداوند محبوب آنان هست ، ولى آنها محبوب امكانى را نثار محبوب وجوبى مىنمايند : لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ . « 4 » ليكن « مقربينِ » محض ، كه خود روح و ريحان هستىاند ، محبوبى غير از خدا ندارند و ندانند حتى توجه به ايثار و سخا را از ميان برداشتند ؛ بنا بر اين ، ضمير حُبِّهِ دربارهء « مقربين » به « حق » بر مىگردد . و هر دو معنا درست است ، چون در طول هماند ؛ آنگاه چهرهء إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ به خوبى جلوه مىكند . و چون هر گونه كثرتى هم اكنون هالك است و چيزى جز « وجه اللَّه » موجود نيست و نخواهد بود ، رازداران و سرّدانان نماز هم اكنون به اين مرحله بار مىيابند . طوبى لهم و حسن مآب . « سرّ نماز » در خرق همهء حجابهاى ظلمانى و نورى است . و معناى « خرق »
--> ( 1 ) . ( غافر / 16 ) ( 2 ) - ( معارج / 9 - 22 ) ( 3 ) - ( انسان / 8 ) ( 4 ) - ( آل عمران 92 / )